
گفته می شود گروهی از سادات دشتی که از نوادگان شاه فرج الله یا امیر دیوان هستند از ناحیه شیراز به منطقه آمدند ، در خورموج سکنی گزیدند و سپس به دلیل بی مهری هایی که بر آنان روا شد از خورموج به مکانهایی دیگر کوچ کردند . نخست به روستای درازی کوچ کردند و سپس از آنجا به روستا های اطراف مثل میانخره ، چارک وچاووشی هجرت کردند . برخی از آنها پس از چند سال به خطه ساحلی تنگستان نیز نقل مکان کردند .
در این میان مرحوم حاج سید احمد ابطحی به بندر رستمی ، سید محمد حسین (پدر بزرگ مرحوم حاج سید محمدی) به روستای بوالخیر ، آقای سید یوسف ابطحی به روستای خورشهاب (که این دو ابطحی ها از برادران مرحوم حاج سید موسی ابطحی هستند ) ، مرحوم ابایی (پدر مرحوم سید اسد الله لطیفی و پدر شهید سید حسین لطیفی ) به روستای سالم آباد و سید عبدالله حسینی بنجویی به روستای بنجو مهاجرت می کنند . این کوچ و نقل مکان برای ارشاد وترویج دین جدشان صورت گرفته و هنوز هم مردم منطقه از وجودشان استفاده می کنند.
تلاش و بضاعت بنده در زمینه تاریخچه مختصر سادات دشتی در این حد است ، با این حال و به درخواست برخی از علاقمندان ، در اینجا از کسانی که در رشته نسب شناسی و تاریخ سادات دشتی تحقیقاتی را به عمل آورده اند تقاضا دارم اگر اطلاعات جامعی از شجره نامه سادات چاووشی ، چارک و میانخره دارند، در اختیار ما بگذارند تا برای استفاده عموم ، آن را در وبلاگ قرار دهیم .
با تشکر و امتنان
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 19:13|   توسط سید محمود جوادی
|
یکی از همولایتی ها با ارسال خاطره زیبایی از طریق ایمیل از سالهای گذشته و از دوران تحصیل در دبستان علوی چاوشی مارا مهمان آن دوران کرد و حیفمان آمد این خاطره را در معرض دید شما عزیزان قرار ندهیم .
روزی که همه تنبه شدیم
" بسیار علاقمند به بزرگان فامیل وسالمندان بودم و برای دیدن آنها از هیچ کوششی دریغ نمی کردمٰ ، روزی برای دیدن اقوام و بزرگان فامیل در شهریور ماه سال 1336 شمسی به اتفاق مادر خدا بیامرزم از آبادان راهی بوشهر و چاوشی شدیم ، بر حسب اتفاق اواخر شهریور همان سال بارندگی شروع شد و به قدری بارندگی شدید و مداوم شد که بازگشت به آبادان برایمان به دلیل آب گرفتگی راههای کشور میسر نشد و مادرم مرا در کلاس اول دبستان علوی چاوشی ثبت نام نمود . یکی از روزهای زمستانی به اتفاق جمعی از دانش آموزان مدرسه در گروههای سنی و کلاسی مختلف برای تفریح به طرف قبله ولات ( غرب روستا ) کنار آبگیری بنام چک سورو رفتیم که آبی عمیق و سبز رنگ داشت و کسی جز یکی دو نفر از بچه ها از جمله سید ابراهیم رضوی جرأت ورود به آب را نداشت که آنها نیز به دیل عدم مهارت در شنا خیلی زود از آب بیرون آمدند ، در همین موقع صدای تلپ سقوط چیزی در آب به گوش رسید و او کسی نبود جز صفر منو غلو علو که هی در آب فرو می رفت قل قلی می کرد ، آبی قورت میداد و هی بالا و پایین می رفت . آقا سید ابراهیم رضوی خیلی سعی کرد که نجاتش بدهد ولی موفق نشد واین غوطه خوردن صفر مدت زیادی طول کشید ، حالا صفر شبیه مشک باد کرده روی آب قرار داشت تا اینکه یکی از چاهشوری ها که آن وقت جوان برومندی بود سر رسید و صفر را از آب بیرون کشید ، اورا سروته کرد تا هرچه قورت داده بود خارج شود ، بالاخره مقدار زیادی آب و چیزهای دیگر از شکمش خارج شد و سپس اورا به خانه شان نزد پدرش بردند ، پدر خدا بیامرزش گریه می کرد ومی گفت : بوا صفرم بوا صفرم ، چراغ گاز کپرم .

نمایی از قبله ولات
آن شب در منزل عمو سید غلامحسین علوی جلسه تنبیهی برای همه بچه های مدرسه ترتیب دادند و فردای آن روز همه به دست آقای رسول زاده به شدت تنبیه شدیم . از جمله تنبیه شدگان آقای سید جواد علوی بود که صدای فریادش تا به خانه شان می رسید ، مادر خدا بیامرزش به مدرسه آمد و با زحمت سید جواد را از دست آقای مدیر خارج کرد . او تا چند روز با مدرسه قهر بود و نمی آمد ، این درحالی بود که در این ماجرا هیچکس مقصر نبود و این تنبیه هیچ توجیهی جز تعصب مجریان تنبیه نداشت . در این ماجرا تنها کسی که از تنبیه جان سالم به در برد سید حبیب الله علوی بود که او آن روز با ما به چک سورو نیامد ".
خاطره از سید محمود نبوی
با تشکر از جناب آقای نبوی به خاطر ارسال این خاطر زیبا ، از همه دوستان و اهالی روستا تقاضا داریم خاطرات زیبای خودرا برایمان ارسال کنند تا برای استفاده عموم در این وبلاگ قرار دهیم.
+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 9:55|   توسط سید محمود جوادی
|